
برو دور و دورتر شو از من
که احساسم برنگشته اصلاً
فکرم این روزا آرام و آرام است
قلبم ساکت شده دیگر رام است
چقدر روزها رو هدر کردم
تا کجاها براش سفر کردم
از چه آدم ها که گذر کردم
آخرین امید هایم را که از دست دادم
من هم مثل تو با یه غریبه دست دادم
دستانم را بخشیدم به یک غریبه
حسی که دارم یک حس عجیبه
دیگر مثل تو نیست
میفهمد که از آن کیست
آرامش دارم و دیگر راحت میشود خیالت
من نیستم و آسان میشود خیانت
اون که الان با خیلیا سرش گرمِ
تنها حرفم به این غریبه دمش گرمِ

برچسب:
نویسنده: ابوالفضل صفری