خرید بک لینک

قدم قدم...

آهسته آهسته

نگاه ، لبخند

نمیدونم دروغه یا راسته

کشیدن انگشت روی گرد و خاک نشسته رو یه عکس قدیمی

مرور میشه گذشته و دشمن شدن یه دوست صمیمی

یه قطره اشک زمین خشک رو خیس میکنه

دنیا رو میگرده تورو دل تنگ اون که نیس میکنه

یاد گرفتم که میشه داد نزد

غصه داشت و آهنگ شاد نزد

تو ریختن رو یاد گرفتم

زندگی هرچی بهم داد گرفتم

چیزی ازم نخواست و گفت ساکت میشه شد

کلی حرف زدم نتیجه اش فقط بخار شیشه شد

زندگی زد در گوشم

محو شدم الان کوشم؟

سخت فهمیدم

وقتی دل به یکی میدم

مثل یه ندیده باشم

نه اینکه یه پدیده باشم

زود پاشم

قبل اینکه تو دلش جاشم

پا بذارم رو شونه ها

خراب کنم آشیونه ها

نبینم حتی...

پرنده های محروم از دونه رو

خشک شدن گلهای بابونه رو

آدمهای بد حتی خوب یا نمونه رو

یه فیلم بد تو تاریکی سینما

خاطره ای از سالگرد با هم بودنا

دیگه شدیم ما ـتـ ما مـ ...

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:01

صفحه بندی