خرید بک لینک

بازم رو شد

عشقش بی آبرو شد

یه روز خوب داشتن عین همه

برام آرزو شد

غم دست از من بر نداشت

لحظه ای تنهام نذاشت

کسی که گرمای دستاش رو از دستای من داشت

از یه غریبه هیچ وقت دست بر نداشت

بهم میخندید

اما غصه هامو کم دید

هی رابطه اش رو کرد تمدید

دنیامو له کردم که باشه

همه آدمارو کشتم که جاشه

واستادم اونجا که راشه

اما فقط رد شد همین

حالا دیگر دارم یقین

من تمام خودم بودم

فکر اونکه عاشقش شدم بودم

وقتی دستات پیش دستام لرزید

سرما نبود قشنگ میشه فهمید

همه جشن روز خوشی هاشونو گرفتن

اما بعضیا مزد بدی هاشونو گرفتن

یه مزاحم تاثیر گذار؟؟

یه دوست داشتن و این همه انکار؟؟

یه دوستیه بدرد نخور و این همه اسرار؟؟

اینجوری بگم آخر حرف

لا به لای این همه برف

بلند داد زدم

مهسا برگرد

اما اون با همه خاطراتش رف...

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:01

صفحه بندی