خرید بک لینک

بهش بگید تولدش مبارک

بگید من هرچه بد هرچه خوب

هرچه دور هرچه نزدیک

روزهای خوب رو فراموش نکردم

من فقط دفن شدم ...

بگید اون که پشت پا زد

به روزهای خوب و بد

من نبودم

قسم به چشمانم کبودم

دنیایم را فروختم

تا دستانم را به دستانی دوختم

که مال دیگری شد

عاشق اگر بود آخر جادوگری شد

بهش بگید

مهم اونه که هست

مهم نیست اون که نیست

قدر اونایی که هستن رو بدون

پای قول و قراراشون بمون

بهش بگید

محکم بگیر دست هایی که زندگیمو زد بهم

راحت بخند که هیچ وقت دیگه نمیرسیم بهم

بهش بگید

کادوش پیش دست من نیست

لب های کسیست

که ارزشش رو داشت

وقتی پیشم نبود نوازشش رو داشت

بگید من دردام مال منه

غصه خوردن کار دل پاکدامنه

بگید چیزی یادم نمیاد

خالی میشم از حرف بعد فریاد

یه جشن کوچیک با اونی که حرفاشو بعد کادو زد

بیخیال میشه اونکه چند سال هی برات سگ دو زد

بین همه داشته هایمان نرده میکشم

این بار رو تمام خاطراتت پرده میکشم

هر روز خجالتی از کار هایی که کرده میکشم

بهش بگید

جایی نبود برای بودنم

هر کار کرد برا نبودنم

برا رفتن و اینجوری بودنم

بهش بگید

تولدش مبارک

یه میز گرد و دوتا صندلی یه کادو روش

خوشحاله با یه بهونه عطر نتت میمونه روش

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:01

صفحه بندی