خرید بک لینک

من خوبم

کم کم کمی میخندم

جوانه میزنم

اما نه حرف از زمانه میزنم

زمانه و آدماش

یادم داد که ساده باش

بگذر از گذشته ها

انسان یا فرشته ها

با حرف میشه شکست

پای درد و دل ها باید نشست

یاد گرفتم از تغییری که فصل میکند

بترس از اتفاقی که انسان ها را وصل میکند

رفتم پی اش ، جنگیدم ، غصه خوردم و باختم

مقصرم ، از بس برای داشتن هی بیخودی تاختم

دلم میخواهد

کمی بهار

یک عشق

آنقدرها استوار

نه در حد یک شعار

زیر سایه ی درخت

خیال هردومون تخت

بی توجه به گذشتن وقت

تنها تکیه گاهم تو باشی

نه این که همه دردهایم تو باشی

بین همه درد و دل هایم تو جاشی

این حقیقت نیست

حقیقت لای انگشتان توست

دستی

که هر روز میگوید چقدر پستی

لبخند های هرزه پشت یک میز

زل زدن دائم به چشم های هیز

خرابم میکنند این ها

خسته ام

می خواهم بشینم گوشه ای سخت آرام بگیرم

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:01

صفحه بندی