![]()
خسته از توجیه
کلافه شده از توضیح
درست کردنای چپکی
قانع شدن های علکی
کلاه میذاری سرِ کی؟
من یه روانی باید پیشت باشم
اما گفتن که روا نی پیشت باشم
پس , زدنی بود که زدی
حرف دلت دهنی شد که بدی
دل رو قول دادی که به هرکی ندی
شهر عشق , کوچه های بن بست
اینجا تهش نیست , هنوز راه هست
آسمان مال من , زمین مال تو
دنیا که عوض شد میپرسم حال تو
عشقم را به آتش بکِش
جسمم را به خاکش بکِش
راحت باش خجالت نکش!
یک روز که همه جا باران بود
فاصله مان از مرگ تا درمان بود
آن وقت که گذشته ویران بود
فکر کن با خودت
چه کرد باتو مدت
که بد شدی و به بد کردی عادت
دور از تو
یه نفر دارد کنار میاید با خودش
تصویر تو را در خیال کرده بتش
بعد کلی گریه کمی میخندد
گاهی به گذشته دل میبندد
در کنار جوب
فکر میکند به روزهای خوب
دستش چروک
سفت عین بلوک
اما قلبش کروک
من می آیم آینده ی من کمی صبر کن
تو هم زندگی را خلاصه در یک قبر کن
گاهی زیر باران نگاهی هم به ابر کن
هیس...
گفتم که
با کمک تو حرف هام متن شده
عشق را بلد نبودم
اما با تو عشقت در وجودم پهن شده
کشتند مرا , چرا مراسمم جشن شده؟
حالا حواست کجاست
که جسمم چندیست زیر خاکستر دفن شده

برچسب:
نویسنده: ابوالفضل صفری