خرید بک لینک

گاهی غصه خوردن شیرین است

زمانی که دردت درد دیرین است

زبان کم می آورد برای گفتن

شاخه ها ندارند زور شکفتن

بی تقصیر است روزگار

آدم خودش میشود ماندگار

طعم تلخ به دوست باختن

شیرین تر است از با غریبه ساختن

اما تا کی دور شدن و به دور تاختن

روز بی قرار شب آرام می شوم

کلی پرخاش دارم اما ناگهان رام میشوم

انگار خبر ندارم چه کرده ای

روی کارهایت کشیدم پرده ای

خردت کرده اند و حالا برده ای

اون که دوستت دارد برایت آسیب است

فکر میکنی که تمام خار ها درخت سیب است

خوبی ها سربالایی و گناه عین شیب است

داغ دلم در این سرما هنوز گرم است

این روزها نگاهم مملو از شرم است

آدم های سابق دیگر حضور ندارند

پاهایم برای فرار از حقیقت دیگر زور ندارند

دیگر سفر نمی کنم

عمرم را پای انتظار هدر نمی کنم

زیاد حرف شنیدم از دشمنام

همونا که از دوستی با تو

اشک زیر چشمام نمیشه تمام!

دنبال اینم فقط...

بیایم و شبها ببینم از دور

کسی هست...

گاهی رو صورتش کمی نور

برچسب: فقط کمی نور,مستند فقط کمی نور,مستند کمی نور, نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: يکشنبه 30 آبان 1395 ساعت: 2:53

صفحه بندی