خرید بک لینک

مگه میشه فراموش کرد خوبی روزهارو

لبخندها گریه ها و گرمی و سوزهارو

مگه میشه ندید اشک ها و خنده هارو

هنوزم میشه حس کرد غم پرنده هارو

باز منـ ...

یه روز واسه زندگی حال نداشتم

هیچ وقت واسه پر زدن بال نداشتم

چشم هایت خرابم کرد

مرا عاشق سرابم کرد

آخرش شدم هیج

خسته از این مسیر مارپیچ

آهای خالق روزهای عالی

سازنده لبخند های خالی

شاهد پـَر کشیدنم باش

رفتن به معنای بود کاش

به وسعت گم شدن

به درازای سر در گم شدن

به عمق جنگیدن

یه جنگ برای معنای زندگی را فهمیدن

به ارزشی که انسانی را آفریدن

اونکه بود ، میخندید ، غم نداشت...

سرد نگاه میکنه ، اخم داره

نگرانـِ ، جنگیده ، آخه زخم داره

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:01

صفحه بندی