یه وقتی
لبخندم گرمای آتشی داشت
دلم حال خوشی داشت
دلم
کوچکتر از ذره
سر سخت تر از قطره
آمد و خنده هایم را با خودش برد
دلم را له کرد,تکه تکه,خرد خرد
شکستش
حالا دلم
برنده تر از اره
عمیق تر از دره
محکم تر از صخره
کمی ساکت تر از نعره
تاریک تر از تیره
ضعیفم کرد
خفیفم کرد
خودش را حریفم کرد
روز های من را که شب کرده
حالا لبخند من را به لب کرده
میخندد
خنده هاتو میخام
جدا کنم از دام
راضی شدم به جام
برا اینکه روپام

برچسب:
نویسنده: ابوالفضل صفری