خرید بک لینک

یز

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: جمعه 28 شهريور 1399 ساعت: 2:06

زیبا نبود دنیا اگر پایانی نداشت خرد میشد آسمان اگر بارانی نداشت یک عمر زندگی را سفر کرده ایم چه شب ها که با هم سحر کرده ایم حالا... همسفر اگر راه طولانی مرا خسته کرد اگر لبخند هایت مرا دلبسته کرد گناه چشمانم را بگو؟ بشکن , لعنت بر این بغض گلو عمــــر دست از سرم بردار من باید برم بشکنم سکوت را سوار بر رازی قشنگ , یکی راست یکی چپ غرق در سکوت , تاریک میشوم در آرامش شب ادامه مطلب

برچسب: آرامش, نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 9:07

من رو ببخش که آدمش نبودم ببخش منو که دزدکی نگاهتو ربودم ببخش منو بخاطر کوتاهی مسیر بخاطر حرفایی که تو دلت تا ابد شدن اثیر ببخش منو که چشمامو بستم ببخش منو چون که گفتم از زندگی خستم سخته دل بستن به آدم وقتی کنارته فهمیدن عشقی که اون لحظه یارته سخته ازت دور شم دستاتو نگیرم ، نبینمت ، کور شم آدم عاشق واسه عشقش قدم بر میداره با فکر دوست داشتنش شبها سر میذاره نخواستم دستای کثیفم دنیاتو بهم بریزه نخواستم نگاه هیزم باز اشکاتو بریزه همین شد که پشت کردم همه خواسته هامو تو دستام مشت کردم حال من خوب نیست این روزا آسمانی دارم هر از گاهی رنگ صحرا میشه دلم میگیره گاهی هم دلتنگ ..ه..ا میشه ادامه مطلب

برچسب: صحرا, نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 9:07

بازم رو شد عشقش بی آبرو شد یه روز خوب داشتن عین همه برام آرزو شد غم دست از من بر نداشت لحظه ای تنهام نذاشت کسی که گرمای دستاش رو از دستای من داشت از یه غریبه هیچ وقت دست بر نداشت بهم میخندید اما غصه هامو کم دید هی رابطه اش رو کرد تمدید دنیامو له کردم که باشه همه آدمارو کشتم که جاشه واسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:01

سال پشت سال ، ماه بعد ماه هی میاد و میره گذشت گذشته ها ، عقب نگاه نکن الان دیگه دیره این روزا عین بادکنک زیر شاخه ی درخت گیر کردم باد میزنه بالا میرم و هی دور خودم میگردم بی قراره قرارم و آروم نمیشم یکی از راه رسید، خیلی راحت زده نیشم رودخانه ام اگر خشکم کرد رو بهش کردم اگر پشتم کرد کاری ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:01

قدم قدم... آهسته آهسته نگاه ، لبخند نمیدونم دروغه یا راسته کشیدن انگشت روی گرد و خاک نشسته رو یه عکس قدیمی مرور میشه گذشته و دشمن شدن یه دوست صمیمی یه قطره اشک زمین خشک رو خیس میکنه دنیا رو میگرده تورو دل تنگ اون که نیس میکنه یاد گرفتم که میشه داد نزد غصه داشت و آهنگ شاد نزد تو ریختن رو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:01

من خوبم کم کم کمی میخندم جوانه میزنم اما نه حرف از زمانه میزنم زمانه و آدماش یادم داد که ساده باش بگذر از گذشته ها انسان یا فرشته ها با حرف میشه شکست پای درد و دل ها باید نشست یاد گرفتم از تغییری که فصل میکند بترس از اتفاقی که انسان ها را وصل میکند رفتم پی اش ، جنگیدم ، غصه خوردم و باختم مقصرم ، از ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:01

بهش بگید تولدش مبارک بگید من هرچه بد هرچه خوب هرچه دور هرچه نزدیک روزهای خوب رو فراموش نکردم من فقط دفن شدم ... بگید اون که پشت پا زد به روزهای خوب و بد من نبودم قسم به چشمانم کبودم دنیایم را فروختم تا دستانم را به دستانی دوختم که مال دیگری شد عاشق اگر بود آخر جادوگری شد بهش بگید مهم اونه که هست مهمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:01

میرسه ته اونجاست که دیگه انقدر ناراحتی که با خودت میگیـ... نباید ببخشیش من یه آدم ساده با یکم ریش له تر له جاده هایم پر شد از مه خرابم اینو از اونی بپرس که پیرم کرد قول پرواز داد اما اسیرم کرد پای حرفاش نشستم منو از زندگی سیرم کرد این آخرا کاری کرد که حرف نزنم وقت گفتن حرفی زد که کاری نکنم جوری که وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:01

برو دور و دورتر شو از من که احساسم برنگشته اصلاً فکرم این روزا آرام و آرام است قلبم ساکت شده دیگر رام است چقدر روزها رو هدر کردم تا کجاها براش سفر کردم از چه آدم ها که گذر کردم آخرین امید هایم را که از دست دادم من هم مثل تو با یه غریبه دست دادم دستانم را بخشیدم به یک غریبه حسی که دارم یک حس عجیبهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:01

چرخید روزگار و بازم پیاده کرد خندید و گریاند هر وقت که ارده کرد آبی تر از همیشه این آسمان بی کران تنگ است هوا گاهی, امان از حرف دیگران یک سکوت تلخ به بلندای یک ابر یک نگاه نم دار به درازای یک صبر کم میشوی آنقدر که دیگر میشه ته کشید گم میشوی اما به هرجا میشه ره کشید لگد نزن بخت اگر بخت بود,آدم خیالش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:01

یک آسمان پر از هوای بهاری فراموشی خاطرات یک قدم برای هر یادگاری کمی مزه تلخ آه و یک دود غلیظ آرام شو آرام ای قلب مریض چشم تار دنیا بدون قله کوه جسم خسته بدن خالی از روح یک داستان دراز انگار از جایی تا خورده باز به هرکه گفتم تا شنیده جا خورده حالا آسمان هر چه داری برایش گریه کن تمامت را به یک تکه سنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:01

مگه میشه فراموش کرد خوبی روزهارو لبخندها گریه ها و گرمی و سوزهارو مگه میشه ندید اشک ها و خنده هارو هنوزم میشه حس کرد غم پرنده هارو باز منـ ... یه روز واسه زندگی حال نداشتم هیچ وقت واسه پر زدن بال نداشتم چشم هایت خرابم کرد مرا عاشق سرابم کرد آخرش شدم هیج خسته از این مسیر مارپیچ آهای خالق روزهای عالی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 23:01

عوض مال من شد انقدر که کویر هم چمن شد خنده هست اما از عادت کار من شد کم نمی گرده چشام گاهاً نمیفهمم کجام با خودم در جدلم نه این من نیستم,بدلم دوستت داشتم و حالا دودلم نبینمت راحتم, اینه مدلم در درس عشق رد شدم حتماً کم بود معدلم جا وا کردم براشون جوری که دل ببندی و بشی فداشون مخاطبات زیاد شدن؟ مراقب باش,گوسفندا هم صیاد شدن این روزها محترم هاش هم شیاد شدن از کنارت رد میشن خیلیا زود حتی کسی که معشوق لیلیا بود اما نگاه نکرد فلبش رو کلبه کرد اما بنگاه نکرد زمین نشست اما قلبش رو گذرگاه نکرد این روزا همه شبیه هم اما زود آشنا میشه غریبه هم همیشه اولش میگن سلام اما وقتی آخرش باشه کلام با یه گمشو همه میشه تمام آفتابشونو شرق دارن خیلیا اما یکم فرق دارن بعضیا آفتاب من راه میره زود همه چیز رو به چاه میده پشت پیراهنش اسم شاه میره میخام ببینمش اما سمت ماه میره از دنیام شده دورِ دور هرکه دیده شده کورِ کور دلم قد دریا میزند شورِ شور یکی خورشیدم را گرفت وحالا دنیایم شگفت درونم کمی نامرتب شده دنیام مدتیست... شب شده! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: يکشنبه 30 آبان 1395 ساعت: 2:53

دلی دارم خاص از طلا یا الماس من و گذشته ام زنده ایم برای هم حال را رها میکنم وقتی برایش عمرم را بها میکنم همینجا همین الان زندگی را انتها میکنم اما می شناسم کسی را نمی داند درد دلواپسی را کارش شده له کردن عقاید دوستی با آدمای زائد دوستی با آتش خیانت به خاکش گوشی که بدهکار نیست رد شدن که راهکار نیست هر روز یکی که شاهکار نیست اون که سمتت میاد فداکار نیست خنجرش پنهان پشت کلامش در دام می افتی اگر دادی سلامش رفتن برایم راحت تر است اما من مثل تو نیستم می دانم کجایم و کیستم از که بودم و برای که بودم میجنگم اگر چه آخرش نابودم فاصله مان کم است قد بودنمان کنار هم قد آن چیزها که نباید یادت دهم قد آن وقت ها که من بودم متهم از دور برایت غصه می خورم نه از دوری ات بلکه از کوری ات نمی بینی که هست آنکه نباشد باید آنکه نگفت بیاید شاید آهسته تر از این می گذشت کاش اون که رازش را کند فاش بریده است و خسته حتماً چیزی کم دارد گل گذاشته جاش با این همه بدی حتی اگر جوابمو ندی فکر میکنم به افکارت آنقدر که سر در بیارم از اسرارت کی کردم شونه خالی که کنم احساس بی خیالی ؟ گفتم که من مثل تو نیستم... ادامه مطلب

برچسب: من مثل تو نیستم,من مثل تو نيستم,دانلود اهنگ من مثل تو نیستم تتلو, نویسنده: ابوالفضل صفری تاريخ: يکشنبه 30 آبان 1395 ساعت: 2:53

صفحه بندی